سفارش تبلیغ
صبا
























فاطمه معصومی

 

 

 

دلم به رنگ اناری پر از بهانه شده

هزار بار شکسته هزار دانه شده


دلی که هجمه طوفان عشق را رد کرد

دوباره غرق هیاهوی عاشقانه شده


به شوق وصلت آغوش باز اقیانوس

خروش کار شب و روز رودخانه شده


صدای چک چک باران ترانه مرگست

برای چلچله ای که بی آشیانه شده


میان اینهمه آشوب از پریشانی

سری که فکر مداراست گیر شانه شده


فاطمه معصومی  





یلداتون مبارک 



نوشته شده در سه شنبه 96/9/28ساعت 8:5 عصر توسط کنیز خانم فاطمه الزهرا سلام الله علیها نظرات ( ) |

 



شبی که ماه ندارد چقدر دلگیرست


بیا به خواب منم امشب که صبحدم دیرست


نمیشود بپرم با وجود اینهمه زخم


به پای مرغ دلم صدهزار زنجیرست


اسیر در قفس غصه ها شدم بی تو


کلید این قفس تنگ دست تقدیرست


میان اینهمه عاشق که زار و غمگینند


کسی نگفته که خود کرده را چه تدبیرست


به خواب دیده پلنگت که ماه می آید


بیا کمی بغلم کن که وقت تعبیرست


فاطمه معصومی

 

 


نوشته شده در چهارشنبه 95/9/17ساعت 5:10 عصر توسط کنیز خانم فاطمه الزهرا سلام الله علیها نظرات ( ) |


در شان و رتبه او سری تا آسمان دارد

هر چند با سن کمش قدی کمان دارد

دیگر نزن که در بیابان گم نخواهد شد

بر جای جای جسم خود رد و نشان دارد

قدش خمیده ..نای رفتن در قدم ها نیست

زیرا شکسته هر چه در تن استخوان دارد

پای پر از تاول امانش را بریده ..آه..

از کوچه های شام بغضی بی امان دارد

سر را بغل کرده شبیه سرپناهی امن

جای پدر امن است تا وقتی که جان دارد

رنگ دو گونه زرد و صورت سرخ و تن نیلی

قدر سه سال عمر خود فصل خزان دارد


فاطمه معصومی


نوشته شده در سه شنبه 94/8/26ساعت 1:14 عصر توسط کنیز خانم فاطمه الزهرا سلام الله علیها نظرات ( ) |



بکش مانند میثم غرق در خون بر سر دارم 


که پیش تو خجالت میکشم از این که سر ...دارم


شبم در پرتو مهر تو روشن گشت مثل روز


خدا را شکر چون آفاق از نور تو سرشارم


توان وصف طوفانی که در جانم نهادی نیست


جز اینکه بین هر روضه شبیه ابر میبارم


بگو با دشمنم گر دست هایم قطع هم گردد


نخواهد آمد آن روزی که دست از دوست بردارم


تمام عمر من با گریه پای روضه ات سر شد


به شوق لحظه ای که سر به دامان تو بگذارم


فاطمه معصومی

 


نوشته شده در سه شنبه 94/8/19ساعت 2:48 عصر توسط کنیز خانم فاطمه الزهرا سلام الله علیها نظرات ( ) |

 

خدا بخاطر تکریم جسم بی کفنت


پر ملائکه اش را کشیده بر بدنت


زمین کرب و بلایت ستاره باران شد


از اشک های روان در غروب سرخ تنت


عزیز هر دو جهانی و چشم دنیایی


شفا گرفته از اعجاز عطر پیرهنت


نفس بکش که زمین و زمانه میلرزند


از اضطراب سکوت و غم نفس زدنت


عزا به پا شده در عرش و فرش از غم تو


سپاه انس و ملک سینه چاک و سینه زنت


فاطمه معصومی


نوشته شده در پنج شنبه 94/7/30ساعت 1:47 عصر توسط کنیز خانم فاطمه الزهرا سلام الله علیها نظرات ( ) |

 

 

زیر پر قنداقه اش دنیا امان دارد

 

هر کس گرفت آن را سری در آسمان دارد


با دست های کوچکش مشکل گشای ماست


باب الحوائج دست هایی مهربان دارد


در مشت هایش شعله هیهات من ذله


پشت پدر گرمست تا وقتی که جان دارد


این خانواده شیرخوارش هم خود شیر است


که جرات پیکار با تیروکمان دارد

 

آری بهار آغوش امن غنچه بود اما

 

در آستینش حرمله دست خزان دارد

 

او تشنه شهد شهادت بود و وصل تیر


چه خوب ثابت کرد از سقا نشان دارد..

 

 

                                                 فاطمه معصومی



نوشته شده در سه شنبه 94/7/28ساعت 2:11 عصر توسط کنیز خانم فاطمه الزهرا سلام الله علیها نظرات ( ) |

   1   2   3      >

Design By : Pichak